تو بخند ....
لبخند تو تمام تعادل شهر را بهم می ریزد تو بخند ، من شهر را دوباره می سازم ! ...
نویسنده :
مامان آینده
1:49
مگر تو ..... سنگ تمام بگذاری !
هزار خواهش و آیا هزار پرسش و اما هزار چون و هزاران چرای بی زیرا هزار بود و نبود هزار شاید و باید هزار باد و مباد هزار کار نکرده هزار کاش و اگر هزار بار نبرده هزار پوک و مگر هزار بار همیشه هزار بار هنوز ..... مگر تو ای همه هرگز ! مگر تو ای همه هیچ ! مگر تو نقطه ی پایان بر این هزار خط ناتمام بگذاری ! مگر تو ای دم آخر در این میانه تو سنگ تمام بگذاری . ...
نویسنده :
مامان آینده
1:31
خدایا رحم کن .....
یاد تو
هر بار که تو را یاد می کنم ، گم می شود تکه ای از من ؛ در من !! همین روزهاست که " تمام شوم ..... " ...
نویسنده :
مامان آینده
20:25
کدامیک ..؟؟
خیلی وقت است فراموش کرده ام ، کدامیک را سخت تر می کشم ؟ رنج ! انتظار ! یا نفس را .....؟؟ ...
نویسنده :
مامان آینده
16:41
آرزویم تو هستی
از خدا پرسیدم : اگر در سرنوشت من ، همه چیز از پیش نوشته ای پس آرزو کردن چه سود !!!!! خدا گفت : شاید در سرنوشتت نوشته باشم ..... هر چه آرزو کند .....!! عزیز دل مادر ، من از خدا ، داشتن تو را آرزو میکنم . ...
نویسنده :
مامان آینده
15:57
یاد خدا
خدا بزرگه
احساس بچه ی بهانه گیری را دارم که بدش نمی آید برخیزد و سر همه داد بکشد و بعد خود گوشه ای کز کرده و های های بگرید ..... !! این است حال این روزهای من !! " خدا بزرگ است " تنها این جمله به من آرامش می دهد . ...
نویسنده :
مامان آینده
23:51











